خرید بک لینک
وقتی به غرور جوانی بانگ بر مادر زدم ، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت : مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟

چه خوش گفت زالی به فرزندخویش چو دیدش پلنگ افکن و پیلتی

گر از عهد خردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز بر من جفا که تو شیرمردی و من پیرزن

گلستان سعدی

برچسب: نویسنده: باران کوهی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 9:14

صفحه بندی